تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دلدله
دوباره بوی بهاری غریب می آید / صدای زمزمه هایی عجیب می آید

 



شهر را امشب صدای گریه می گیرد امیر!
دخترت امشب ز درد غصه می میرد امیر!
کودکی در انتظاری سرخ می ماند امیر!
خاطراتی زل زده غمبار می خواند امیر!
کوچه ها رنگ تباهی می خورد بعد از دوبار
خانه ات در شهر کنجی می نشیند در کنار
از صدای رعد امشب بغض نخلستان شکست
مادری شاید دوباره کنج نخلستان نشست
ردپایت مانده در محراب تا دربی کبود
خاطرت آزرده کرده اینهمه سیلاب دود
چادری خاکی کنار بسترت سر می کنم
غصه های مادرم را از ازل بر می کنم
ای امیر خانه های نیمه شب های غریب
ای صدای دلنشین کودکانی بی نصیب
بعد تو ، درها دوباره پشت هم تا می خورد
سوز می آید دوباره دختری جا می خورد!



+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 9:4  توسط خاطره | 

 

بسمت شهر علی یک قدم بلند بلند
دلا بهانه بگیر دم به دم بلند بلند
به سمت خاطره های علی و یاس کبود
به تک تک لحظاتش سلام و عرض درود
به خانه ای که همیشه دلم در آن گیر است
و دست های عظیم امیر آن پیر است
به شانه های بلندی که کودکانه گریست
و شاخه های بهاری که بی ترانه گریست
به شهر خاطره هایی که تلخ و شیرین است
و تیغ های حرامی که پست و دیرین است
به مسجدی که از آن شب دلش گرفته هنوز
و کودکی که ز یادش سحر نرفته هنوز
به اشکهای غریبی که در پیاله فتاد
ز بوی نافذ یاسی پدر به ناله فتاد
شبی که بستر مولا بهانه دار تو شد
زمین که غم نگرفت و جوانه دار تو شد



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:29  توسط خاطره | 

 


 



آزرده از منی ؟!، ز من از خود ملول تر
پیچیده مانده ام به دست دعایی قبول تر
رد می شوی تو همچو نسیم از حواشیم
تصویر جحد برگ خزانم ، رسول تر !
شاهد ندارم از دل خود ، از تو دلخورم
پر زد قرار کبوتری از من عجول تر
برگشته ام پی ات و طی افکار می کنم  
رنگت ز مُو به دار خاطره هایم حلول تر
صیاد دیده ای که نشسته به دام خود
دلخون تر از تو ام و ز دامم نزول تر

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 16:59  توسط خاطره | 



برای تو نه ، من برای خودم لحظه های تو را دلتنگ می شوم
بی قرار شما بین خرباری از هاله های زمان بی درنگ می‌شوم
صدای تو را بین الفاظی از هیچ و پوچ بار دیگر ورق میزنم
اگر مانده باشد نگاهی بجا ، قاب عکس تو را زرورق می زنم
گلویم برای شما بغض کرد و اگر دیر کردی گریست
قلم می نویسد ولی لفظ از حس و شورم تهی است


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 19:43  توسط خاطره | 

 


تا سحر امشب تو را مهمان دریا می کنم
چشم هایم را بروی مغربت وا می کنم
می نشینم جانمازم رو بسمت آسمان
از جدایی ها تو را غرق تماشا می کنم
یک سحر ، یک موج ، یک مهمان ، یک آغاز نو
موج را امشب درون یک صدف جا می کنم
روشنی دارد کنار آینه قلب تهی
بوی اسپند است می پیچد که غوغا می کند
ردپایت روی خورشید است چشمم خیره ماند
من برای دیدنت امروز و فردا میکنم
عاشقانه چشمهایت رو به مغرب می روند
دستهایم سبز شد او را تقاضا می کنم
از تو یک امید در اوج طلوع مشرق است
با تمام عاشقی از تو تمنا می کنم



+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 20:10  توسط خاطره | 

 

برايم تو آغازي و بيكران
فدايت ! برايم ز دريا بخوان
كنارت چو شنزار بي حاصلم
در انديشه ام باش و با من بمان
صدايم تو هستي تو بود مني
ميان تمام غزل ها روان
رهايم مكن دختري خسته ام
اگر بندگي را ندارم توان
مرا روح و قلبي ، بيا تا دلم
قدم رنجه كن اي اميد نهان


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:38  توسط خاطره | 
 
 

مولا سلام بر قدمت خانه کلبه ای است
بی ردپای سبز نگاهت ، خرابه ای است
دیشب کنار خواب یتیمان سرک زدم
تا اوج آسمان قدمی تا فلک زدم
مولا کنار بالش شعرم قدم گذار
و روی متن دفتر شعرم قلم گذار
مولا دل من از غم چاهت به خون نشست
از گریه ی تو قامت نخل دلم شکست
اسبت برای بردن من تا نجف کجاست
خاکی ترین سرای بشر تا صدف کجاست


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 21:10  توسط خاطره | 

 

آسمان آنشب دعايش را شنيد و گريه كرد
غربت حيدر به زير ابر ديد و گريه كرد
كوچه اي دستي بغل كرده به زیر شانه داشت
دختري بغضي ورم كرده به زير چانه داشت
شهر بوي غربتي مي داد و آغازي جديد
قصه ي بي حرمتي مي خواند و آوازي جديد
قصه ي خاكستر و دود و غبار بغض ها
قصه ي درد و صداي زار زار بغض ها
از صداي آسمان آنشب بيابان گريه كرد
چاه و نخلستان برايش مثل باران گريه كرد
كوچه اي شايد براي تسليت ساكت نشست
بغض درياها ميان جذر و مدّ در شكست
رنگ حيرت تا هميشه بر تن خورشيد ماند
آيه آيه سوگ در اندوه او جبريل خواند
بوته اي شيوا كنار پنجره تا خواب رفت
ربع قرني زمزم جوشنده در مرداب رفت


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:25  توسط خاطره | 

 

آرام بگیر که تنت سخت خسته است
اینجا تمام خانه به پایت نشسته است
حالم کبوتری است که درگیر دام توست
بال و پرش به گرد بستر تو بسته است
آهسته خانم خانه ! بخواب ، شب با توست
حتی چراغ فانس شب هم شکسته است

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:47  توسط خاطره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
دنبال يه فضايی می گشتم که شعرامو توش بنويسم تا همه بتونن بخوننشون و من هم از نظراتشون استفاده کنم . تا چاپ يه مجموعه هم پيش رفته بودم اما نشد . به توصيه يکی از نزديکان يه وبلاگ ساختم که نمی دونم به درد بخوره يا نه . حالا از اين به بعد هر ازگاهی يکی از اشعارم رو اينجا ثبت می کنم . نمي گم همه شعرام قويه ، ولی همشون حرف دله ؛ برا همينم اسم وبلاگم شد : دلدله .
خاطره

پیوندهای روزانه
انجمن فروغ
نکته های زیبا
امیر حسینم
ترانه های سوخته
دختری تنهای تنها
بهونه
علی گویان
دل نوشته ها
خدا نزدیک است
حرفهای یک دل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
گالریdpi 300
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان