
![]() |
![]() |
|
| دوباره بوی بهاری غریب می آید / صدای زمزمه هایی عجیب می آید |
|
یه روزی از کوچه های شهرمون صدا میاد اگه خوب نگا کنی خدا میاد پله های آسمون پاره میشن یه نفر با حالت دعا میاد پر میشه تو گوش شهرمون صدا یتیما گریه بسه بابا میاد پر میگیره دوباره یه چلچله هرچی از خدا میخواید حالا میاد غنچه ها ، نمنم بارون ، رودخونه می جوشه یواش یواش ، بالا میاد ه نفر از آسمون پیش خدا یه روز سبزی پیش ماها میاد نم میگیره بارون از تازگیاش روزی که عطر خوش خدا میاد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:59 توسط خاطره |
|
|
صدای گامهای تو ز نم نم نگاه ابر بهانه های بارشی است رسد ز جاده های صبر و غبار بالهای تو سقوط می کند هنوز هزار بال بی صدا هبوط می کند هنوز نگاه سرد پنجره ، صدای چک چک بهار و بغض کودکی نجیب ، تمام آسمان هوار به زیر پای تو نشست شعر مغربی کبود و انحنای دشت را ، دوباره هاله ای ربود شبی به جمعه مانده است ، تا دعای مستجاب کنار قاب آسمان دوباره دیده پر زآب خدا تو را به ما نداد پیش باغ اطلسی به زیر نم نم غبار تمام آسمان سراب دو بال بسته می شود ، صبورتر نشسته اشک تمام باغ آرزو به زیر چترمان خراب نشسته لحظه ای پر از شکوه سبز انتظار نگاه سایه ای گم است ، میان جمعمان بکار تو را فقط تو می توان زآسمان صدا کند چه می شود اگر امیر قلبمان دعا کند ببار نم نمی که شب صدای پای او شنید ببار ابر مهربان که سایه خدا رسید صدای آب می رسد میان پای کوچه ها صدای خنده ی زمین از انتهای کوچه ها
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:11 توسط خاطره |
|
|
پله هاي آسمون دوباره بسته مي شود ، دعا كنيد يك نگاه منتظر مگر كه خسته مي شود !؟ ، دعا كنيد مي شود صبور تر زسرخي اش نگاهمان در آن حدود يك نفر به آسمان دلش شكسته مي شود ، دعا كنيد مي رود كنار خاطراتمان دوباره عصر زانوان جانمازمان نشسته مي شود ، دعا كنيد بوي ياسهاي رازقي شبيه عطر گيسوان توست امتداد روز هايمان خجسته مي شود ، دعا كنيد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 22:45 توسط خاطره |
|
|
تو آنقدر صبور نشستي كه سبز شد دستان انتظار به طوفان نشسته ام از لابلاي چشمم ظهور كن اين پلك را به زير پاي تو بسته ام سجاده اي كه به نام تو سبز شد آنقدر پهن ماند چو اين چشم خسته ام مي آمدي تو از پله هاي صبح پشتت نماز خوانده جسم شكسته ام بالاتر از غروب هميشه سياه نيست خورشيد چشم گشود آنجا كه ماه نيست سبز است جاده اي كه پي ات زل نشسته است دستان آينه خاطره هايت شكسته است فردا كه هميشه صدايش گرفته بود بعد از غروب نگاهش چه خسته بود برگرد تو فردا از اين سفر روياي خوابهاي طلايي بي خبر شايد اگر تو بيايي سپيده دم گل داد بوته ياسي كه چيده ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:45 توسط خاطره |
|
|
آمدي با ردپاي سبز ، خوابم جان گرفت اولين بار است رويا اينچنين مهمان گرفت بي خبر با گامهايي روي گلبرگ خيال زير چتر منت تو كاين چنين آسان گرفت اشك شبها خفته زير بالش شبهاي تو مي چكد از ابر دستاني كه امشب جان گرفت حرف هاي گفته رنگ خسته دارد نيمه شب دير مي آيي كنارم صحبتت خواهان گرفت در نگاهي زل نشسته چشم هايي موج دار باورش سخت است ، آيا خانه ام سامان گرفت؟ مي روي اما كنار بالهايت مي پرم سينه ام را ترك كردي دل از اين زندان گرفت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:42 توسط خاطره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
دنبال يه فضايی می گشتم که شعرامو توش بنويسم تا همه بتونن بخوننشون و من هم از نظراتشون استفاده کنم . تا چاپ يه مجموعه هم پيش رفته بودم اما نشد . به توصيه يکی از نزديکان يه وبلاگ ساختم که نمی دونم به درد بخوره يا نه . حالا از اين به بعد هر ازگاهی يکی از اشعارم رو اينجا ثبت می کنم . نمي گم همه شعرام قويه ، ولی همشون حرف دله ؛ برا همينم اسم وبلاگم شد : دلدله . خاطره |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن فروغ نکته های زیبا امیر حسینم ترانه های سوخته دختری تنهای تنها بهونه علی گویان دل نوشته ها خدا نزدیک است حرفهای یک دل آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
گالریdpi 300 |
|
RSS
|