تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دلدله
دوباره بوی بهاری غریب می آید / صدای زمزمه هایی عجیب می آید

 

 

میان آسمان خدا دوباره ابر میکشد
نگاه سرد برکه ای دوباره زجر می کشد
سکوت شد زمینه ی دوباره خاطرات او
دو دست ، هاله ای کدر تمام خاطرات او
فرار می کند ولی ، سراب او شکسته شد
که رفتگان هم آمدند ، نگاه هم نشسته شد
وزید بوی جبرئیل و داستان به مارسید
میان گفتگوی او گمان کنم خدا رسید
میان بوته ها کسی تبر کشید روی عدل
و بیعت سقیفه را هوار زد به روی طبل
نگاه می کند هنوز هم به جای پای آسمان
کنار قلب برکه ای مدار های کهکشان
بهار آمد و زمین به دوش او نشسته شد
دری که باز شد ز عرش ز فتنه ای شکسته شد
صدای باد برده از کویر خشکشان علف
و تیر مرگ می کشد به روی بامشان هدف
رسول میکند صدا ، که این زمین خجسته شد
نرفته بود از این زمین ، که نیمه اش شکسته شد
سکوت کرد آسمان ، صدای نم نمش رسید
کسی میان نخل ها دوباره سایبان کشید
میان سایه ها گم است ، صدای بیعتی صبور
و چاه گریه می کند به زیر هیبتی صبور
نگاه می کند رسول بر حضور سرد قافله
شغالهای حیله گم خواندن ماز های نافله
نگاه می کند رسول ، تا هنوز پشت پنجره
غدیر پاره پاره را و نیز پاره پاره حنجره
چرا کسی صدا نزد : بمان ! ، رسول می رود
و شاخه های مکرشان به زیر دست می خزد
نشان بیعت به خون نشسته می رسد
بهار خفت ، جوانه های خسته می رسد
غدیر خنده اش  شکست و اشک سایه می کند
میان خواب ساده ای کسی گلایه می کند
و آسمان وضو گرفت ، شام شد دم سحر
و کهکشان خون برون جهید از شکاف سر


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 13:11  توسط خاطره | 

 

رفتی و مرحله به مرحله شکسته میشوم
آرام ، آرام اشک می ریزی و خسته می شوم
می خواستی بمانی ! این قدر زود چرا؟!
بی تو نگفته ای چه پر بسته می شوم
بی بی! ،تو را دست به دست برده ام ولی
حالا برای برگشتنت شرمنده می شوم
خواستی شب باشد این دیدار حرفی نیست
نفس دست هایم کند ، کند و آهسته می شوم
هر روز هزار بار شعر تو را بر چاه می خوانم و هنوز
با هر غزل از دفتر تو کاسته می شوم
جا مانده ام ! بی تو نگهبان دلم لال است
قطره به قطره روی مد هایش نشسته می شوم
امشب بجای چشم هایت مشت تا مشت ، خاک می بینم
آهسته برمی گردم و می خندی و دلبسته می شوم
قرآن نمی خوانی برایم جان بگیرم
صوتی بخوان که هجا ، هجا کنارت گسسته می شوم
از گل لطیف تری و به جانم ریشه کرده ای
برای پوشاندن مزارت از شرم شسته می شوم

  

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 20:41  توسط خاطره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
دنبال يه فضايی می گشتم که شعرامو توش بنويسم تا همه بتونن بخوننشون و من هم از نظراتشون استفاده کنم . تا چاپ يه مجموعه هم پيش رفته بودم اما نشد . به توصيه يکی از نزديکان يه وبلاگ ساختم که نمی دونم به درد بخوره يا نه . حالا از اين به بعد هر ازگاهی يکی از اشعارم رو اينجا ثبت می کنم . نمي گم همه شعرام قويه ، ولی همشون حرف دله ؛ برا همينم اسم وبلاگم شد : دلدله .
خاطره

پیوندهای روزانه
انجمن فروغ
نکته های زیبا
امیر حسینم
ترانه های سوخته
دختری تنهای تنها
بهونه
علی گویان
دل نوشته ها
خدا نزدیک است
حرفهای یک دل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
گالریdpi 300
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان