تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic دلدله
دوباره بوی بهاری غریب می آید / صدای زمزمه هایی عجیب می آید

 

 

  

 

تقدیم به کودکان فلسطین

 

آهسته کودکی در خواب می بیند پدر
نم نم اشک نگاهش را نمی بینم دگر
آمد و او را کنار پنجره در خواب کرد
شیشه ای دیوار قلب کوچکش بی تاب کرد
باز او فردا دو دست کوچکش در آسمان
می طپد هر حرف قلبش در کجایی مهربان
فکر می کردید جای پای او را گم کند ؟
من ندیدم او الفبای پدر را کم کند
روز خونین یتیمی قامت او ضرب خورد
یادگاری از پدر یک بوته سرخی در ب خورد
در کنار بسترش بر جانمازی تکیه داشت
در کنار قاب بابا بوسه ای آهسته کاشت
سایه ای آرام آمد دستهایش را گرفت
در میان شال بابا او دوباره جا گرفت
کودکی در خواب می بیند نگاهی از پدر
من گمان دارم که او آرام گیرد تا سحر
شاید او آرام د رآغوش او بغضش نشست
یا که شاید شیشه ای احساس غمبارش شکست
می نشیند گه به گه آزرده در چنگال شهر
می شمارد رد پای دوستانش تا به بحر
کاشتید در ذهن او نخلی به ابعاد فلک
می رود این رشته تا تاریخ خونبار فدک
تا سحر چیزی نمانده می رسد ایام دور
می کند روزی تمام غصه هایش را به گور 
 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:48  توسط خاطره | 




کدام وجه تو را با تکلم درد ، دست به دست کنم
چگونه وجه تو را بند به بند ، دست به دست کنم
شکسته می شود از قوس و بند تنت انتهای قلم
نمی شود که شرح ماوقعت آنچه هست کنم
نشسته روی سیاهی چشم نجیبت غبارو خون
نقوشی از سر زلفت چکیده به وسعت دست کنم
تو گم نمی شوی میان نگاهم ، یگانه ای !
ولی گونه میان دو و تیغ گشت به دست کنم
صدای پای خدا را میان کاروان دیدم
حکایتی ز تماشا میان رد دو خورشید تشنه دشت کنم



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:18  توسط خاطره | 

 

با خیالم جاده ای از جنس زر
پهن خواهم کرد از پا تا به سر
بر سر گلدسته ی گل ، کلبه ای
می نشانم گر تو باشی پشت در
می کنم در جاده ای از جنس نور
ردپای خاطراتت را ز بر
بعد در یک چشمه ای از آرزو
میتکانم بیم هایم را زسر
پهن خواهم کرد یک سجاده ای
گونه ای عاشق به ابر گریه تر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 17:31  توسط خاطره | 




تو، تازه به تازه می شوی وقتی
می غلطی و کمی شانه به شانه میشوی
تو ، رنگ درد می شوی وقتی
شانه زن گیسوی دردانه می شوی
می سوزم از بی صبریت ، شمعی
روزی هزار مرتبه پروانه می شوی
می خواستم من سایه ات باشم ولی
تو سایه بان غربت کاشانه می شوی
زود است از حالا عصا دستت
گفتی برایم خانم خانه میشوی !




 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 17:53  توسط خاطره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
دنبال يه فضايی می گشتم که شعرامو توش بنويسم تا همه بتونن بخوننشون و من هم از نظراتشون استفاده کنم . تا چاپ يه مجموعه هم پيش رفته بودم اما نشد . به توصيه يکی از نزديکان يه وبلاگ ساختم که نمی دونم به درد بخوره يا نه . حالا از اين به بعد هر ازگاهی يکی از اشعارم رو اينجا ثبت می کنم . نمي گم همه شعرام قويه ، ولی همشون حرف دله ؛ برا همينم اسم وبلاگم شد : دلدله .
خاطره

پیوندهای روزانه
انجمن فروغ
نکته های زیبا
امیر حسینم
ترانه های سوخته
دختری تنهای تنها
بهونه
علی گویان
دل نوشته ها
خدا نزدیک است
حرفهای یک دل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
گالریdpi 300
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان